فراتر از تنهایی

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

سرنوشت:

سلام به شما دوست عزیز و خواننده گرامی لبخند

اول از همه به وبلاگ حقیر، خیلی خوش آمدین مژه

این لینک ثابته و من تصمیم گرفتم یه پست ثابت و البته تا حد ممکن مختصر بگذارم ابتدای صفحه ام تا اخبار مربوط به وبلاگ یا حرف و سخن روز رو در اون جای بدم. بنابراین لطفا هروقت به دیدنم میاین یه نیم نگاهی به این پست بندازین چون ممکنه خبر جدیدی باشه! و بعد از اون هم پست جدیدتر ... سپاسگذارم و همتون رو "آشنا و غریبه" دوست دارم قلب

 

سخن روز: مباد که تیغه ی شمشیر، کندی دسته اش را ریشخند کند!

 

خبر: خبری نیست!

 

پی نوشت:

سلام ویژه به همه دوستای گلم که حتی وقتی یادشون نمی کنم من رو فراموش نمی کنن. یه مدت حوصله نوشتن نداشتم. مسافرت هم به اون اضافه شد تا غیبتم طولانی تر بشه. هنوز اون مسائلی که می خواستم بنویسم تو پیش نویس هاست و ویرایش نشده اما این پست امروز رو بدون فکر قبلی و ویرایش نوشتم. حرف دلمه و درگیری ذهنم که امروز برام اتفاق افتاد.


جمعه ۱٥ امرداد ۱٤٠٠ساعت ۱:٤۱ ‎ب.ظ

چشمک های دوستان()



بی اعتمادی در وهله اول و قضاوت عجولانه! ... هر دو طرف هم حق دارند ... رابطه به هم می خوره.

.

.

.

خلا کجاست؟؟؟

 

 

* همون اول کار که نمیشه اعتماد کرد و همه چیز رو صادقانه گفت، یکیو کم می گی یکیو زیاد، تا بتونی طرفت رو بسنجی. اون هم همین کار رو می کنه!

حالا هر دو نفر یه شناختی نسبت به هم دارن که فکر می کنن برای قضاوت کافیه! و تصمیم میگیرن.

ما به درد هم نمی خوریم! من این شرایط و اون ویژگی رو دارم که تو نمی دونستی!

* حالا غرور که باز هم نشات گرفته از بی اعتمادیه ... نمیشه بهش بگم منم این شرایط و اون ویژگی ها رو دارم و عمدا این حرف ها رو زدم تا تو رو بسنجم. ممکنه باور نکنه. حق داره. منم هنوز نمی تونم باور کنم همه چیزهایی که گفته راست باشه. پس بیخیالش!

 

* رابطه تمام میشه ...


جمعه ۱٥ مهر ۱۳٩٠ساعت ٢:٠٤ ‎ب.ظ

چشمک های دوستان()



مبلّغ اسلامی بود، در یکی از مراکز اسلامی لندن.
عمرش را گذاشته بود روی این کار!
تعریف می کرد که یک روز سوار تاکسی می شود و کرایه را می پردازد. راننده بقیه پول را که برمی گرداند 20 سنت اضافه تر می دهد.
می گفت: چند دقیقه ای با خودم کلنجار رفتم که بیست سنت اضافه را برگردانم یا نه؟ آخر سر بر خودم پیروز شدم و بیست سنت را پس دادم و گفتم آقا این را زیاد دادی ...
گذشت و به مقصد رسیدیم. موقع پیاده شدن راننده سرش را بیرون آورد و گفت آقا از شما ممنونم. پرسیدم بابت چی؟
گفت می خواستم فردا بیایم مرکز شما و مسلمان شوم اما هنوز کمی مردد بودم. وقتی دیدم سوار ماشینم شدید خواستم شما را امتحان کنم. با خودم شرط کردم اگر بیست سنت را پس دادید بیایم. فردا خدمت می رسم!!!
تعریف می کرد: تمام وجودم دگرگون شد؛ حالی شبیه غش به من دست داد.

من مشغول خودم بودم درحالی که داشتم تمام اسلام رابه بیست سنت می فروختم...

 

-------------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن 1. این متن برای من ایمیل شده و من از صحت یا عدم صحت اون اطلاعی ندارم، اما به نظرم اومد امثال چنین اتفاقی برای هر کدام از ما ممکنه بیافته و چقدر غمگینانه است تصور اینکه نفهمیم چه کاری کردیم!

پ.ن 2. با تشکر از جناب جمالی فرد، ایشون در قسمت نظرات به نکته مهمی اشاره کردن که لازم میدونم اینجا ذکر کنم:

"کسی که مبلغ اسلام است با خودش کلنجار نمیره سر بیست سنت، اگر برای آخرتش هم نباشد برای دنیاش اینکارو نمیکنه، در ثانی اگر مبلغ است تاکسی هم جای تبلیغ است، وبهترین تبلیغ همین است که حرام نخوره، درست پیام خوبی دارد ولی نباید از ریز های درشت هم غافل باشیم"

به نظر من که اصلا هم از صحت این حکایت آگاه نیستم بهتر بود بجای اینکه بنویسم "مبلغ بود ..." باید می نوشتم "مردی می گفت ..." چرا که واقعا هدفم از نوشتن این حکایت نکته تلنگری اون بود در صورتی که چنین متنی به راحتی و به ظرافت تفکر نامثبتی رو راجع به مبلغین در ذهن ایجاد می کنه! ناراحت

پ.ن 3. چقدر این روزا حرف دارم برای گفتن!!! اوه


دوشنبه ۱٧ امرداد ۱۳٩٠ساعت ٢:٢٦ ‎ق.ظ

چشمک های دوستان()



فصل یازدهم

چگونه موفق شویم ؟

 

اصولاً باید مفهوم صحیحی از موفقیت بدست آوریم . موفقیت سپری کردن زندگی در شادی و آرامش  و تندرستی است . برداشت های دیگر از قبیل خوشبختی و هماهنگی و کمال امنیت خاطر و ایجاد تعادل در خود تماماً از " من " جای گرفته در اعماق وجود نشاُت می گیرند . (با توجه به گفته های پیشین)  تاْمل و تعمق درباره این مفاهیم , نشاندن آنها را در ذهن سبب میگردد و در نهایت اگر به ایمان برسد به موفقیت دست خواهیم یافت .

 

سه گام به سوی موفقیت

          نخستین گامی که باید در این راه برداریم شناخت کامل هدفی است که می خواهیم بدان دست یابیم .  به عبارت بهتر داشتن عشق به هر کاری که انجام می دهیم موجب موفقیت ما میگردد .

          شاید در این هنگام کسی اعتراض کند و بگوید :

          _ من اصلاً نمی دانم قدم اول را از کجا بردارم و چطور شروع کنم ؟

          پاسخ این است :

          _ هوش بیکران هر کس راه زندگی را نشان خواهد داد .

          این گفته را چند بار شمرده و به آرامی بیان کنید . هنگامی که آن را به صورت ایمان قلبی درآورید عقل تان در برگزیدن راه درست رهنمونتان خواهد گشت و از چشمه فیاض خرد خواهید نوشید و مسائل و مشکلاتتان را حل خواهید کرد .

گام دوم موفقیت ، انتخاب یک رشته و مخصوصاٌ استاد و خبره شدن در آن است .

مقصود این است که از این شاخه به آن شاخه نپرید . تمام دقت و توجه خویش را حول کاری که برگزیده اید ، متمرکز سازید تا نکته ی مجهولی برایتان باقی نماند و مالاً بتوانید منشاء خدماتی برای هم نوعان خویش گردید .

هدف باید والا و بلند و انسانی باشد . در آن صورت خواهید توانست هم از زندگی شاد و مرفهی برخوردار گردید و هم به همنوع خدمت نمایید .

اما برداشتن قدم سوم از همه مهم تر است . شما باید اطمینان حاصل کنید کاری که می خواهید با موفقیت به انجام رسانید صرفاً در جهت امیال و خواسته های شخصی شما قرار نداشته باشد و به عبارت دیگر فقط تمایلات خود خواهانه شما را ارضا نکند . در جهت اهداف انسانی قرار گرفتن و خود را خادم آن ساختن ، بایستی یکی از اصول موفقیت هر شخص به شمار آید . به عبارت بهتر اندیشه و افکار و آرمان شما می بایستی در خدمت مردم قرار گیرد و آن گاه بازتاب اعمال خود را شاهد و ناظر خواهید گشت که به هر دست داده اید با همان نیز باز پس خواهید گرفت .

.  .  .

خلاصه ای از کتاب قدرت فکر , تالیف دکتر ژوزف مورفی

 

----------------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن. به نظر من این "مختصر و مفید" ترین متنی بود که راجع به موفقیت خوندم! البته من این کتاب رو کامل خوندم و در کل قلم این نویسنده رو خیلی می پسندم. گاهی بعضی جمله های به ظاهر کوتاهش رو تا 5 بار هم می خونم تا تمام بار معنایی اون رو دریافت کنم. همین متن رو هر چندوقت یکبار، چندین بار با صدای بلند می خونم و به شما هم پیشنهاد می کنم امتحان کنید!


سه‌شنبه ۱۱ امرداد ۱۳٩٠ساعت ٦:۱٧ ‎ب.ظ

چشمک های دوستان()



سلام و درود به همه دوستان عزیزم.

با عذر تاخیر، برگ دوم دفتر دوستان رو هم ورق زدم. امید که مقبول باشد.

به توصیه یکی از دوستان عزیز، کمی هم توضیح ضمیمه هر لینک کردم.

 

خلوت ... ... مشکل میشه یک پست رو از این وبلاگ انتخاب کرد ... عاشق کوهستان

تجزیه ... شعری بسیار عمیق و زیبا از ... سید جمال طباطبایی ازاد

جولان دوباره بازیگران ‌بدحجاب‌ در یک جشن سینمایی ... یکی از مواردی که هر وقت در موردش صحبت میشه واقعا خونم به جوش میاد، حرصم می گیره و غم دلمو پر می کنه! ...خبرگزاری یگانه ... شیردلان

زرنگ باش , خنگ نباش , گیج نباش ... یه حکایت شیرین از حاج اسماعیل دولابی ... همنشین

چارلی چاپلین ... متن هایی بسیار زیبا از کمدین معروف و بزرگ که هرچندبار هم بخونیم تکراری نمیشه ... رامین

جانشین خدا؟ ... نکته مهم، وجود منابع قرآنی و روایی در پست های این وبلاگ هست که من شخصا خیلی می پسندم و این پست انتخابی هم جزو یکی از مواردی است که بسیار سوال میشه که منظور از جانشین خدا چیست؟ ... جمالی فرد

بهشت اینجاست ! ... حتی خوندن یه متن توصیفی ازش انقد روحیه رو شاد می کنه چه برسه بری اونجا ... علی رضا اسدی

452 ... بیراهه های دل ... نوشته های یه خانوم شاعر که من قلمش رو خیلی دوست دارم و این پست انتخابی هم با حال و هوای خودم سازگاره! ... بانو «میم»

کاش می شد ... یه پست رمانتیک با یه تصویر زیبا ... مهتاب تنها

زن از نوع آخر الزمانی ... روایتی از مولای متقیان حضرت علی علیه السلام راجع به برخی از نشانه های ظهور ... محمد ابراهیمی

آب و تاب ... خداییش انتخاب از این وبلاگ هم برام خیلی سخت بود ... اشعار و نثر هایی فوق العاده زیبا از ... علی قسمتی


دوشنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩٠ساعت ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ

چشمک های دوستان()



سن کلاس ما حدودا یک سال و نیم شده و ما برای اولین بار تونستیم برای نیمه شعبان جشن بگیریم. بین تمام کلاس ها مرسومه که در اعیاد شعبانیه یک روزی رو برای شادی دل حضرت مهدی (ع) یه جشن خاص و متفاوت می گیرن و امسال به لطف خدا ما هم به این گروه ها پیوستیم.

تو این پستم می خوام تمام مراحل جشنی رو که اجرا کردیم بنویسم تا حداقل برای خودم این خاطره شیرین ثبت بشه. چون مطلب کمی طولانیه از عزیزانی که مایل به خوندن هستن خواهش می کنم به ادامه مطلب برن.

...

فقط امیدوارم امام زمان این تلاش ما که حدود یک ماه طول کشید رو پذیرفته باشن و فقط یک لبخند به لب های مبارکشون نشونده باشیم.

سلامتی و ظهور منجی عالم بشریت و عدالت گستر حقیقی "الهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم"

پ.ن. دوست عزیزم که این مطلب طولانی من رو خوندی، از این همه پر حرفی عذر خواهی می کنم و از لطف شما سپاسگذاری. اگر فایل های صوتی و پاور پوینت این جشن رو خواستید به من ایمیل بزنید تا براتون ارسال کنم.

agnirys64@gmail.com


ادامه مطلب

دوشنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩٠ساعت ٢:٠٢ ‎ق.ظ

چشمک های دوستان()



نام تو را خواندم وشعری سپید

در غزلستان خیالم دمید

در پی نام تو غزل مست مست

آمد و در خلوت شعرم نشست

نام تو را خواندم و گویی بهار

با دل من داشته صدها قرار

نام تو آغاز شکوفایی است

حرف تو لبریز ز گویایی است

پیش قدوم تو، افق خم شده

سنگ پر از صحبت زمزم شده

بید اگر خم شده، مجنون توست

لاله اگر سوخته، دلخون توست

سرو اگر قامتی افراشته

رایت* سبز تو نگه داشته

گل چو به توصیف تو پرداخته

گونه‌اش از شوق، گل انداخته

آب ز حرف تو زلال آمده

چشمه از این زمزمه حال آمده

غنچه به عطر نفست باز شد

فصل شکفتن ز تو آغاز شد

شعر اگر عاطفه آموخته

چشم به لعل** غزلت دوخته

آینه و آب زلال توأند

در همه جا غرق خیال توأند

آب گرفته است ز رویت وضو

آب به لطف تو پر از آبرو

هر چه بهار است ز لبخند توست

هر چه شکفته است ز پیوند توست

بی‌تو سخن‌ها همه بی‌بال بود

سیب سبدهای غزل کال بود

حنجره‌ات تا غزل آغاز کرد

بسته‌ترین پنجره را باز کرد

دل به سخن‌های تو عاشق‌تر است

روی شهید تو شقایق‌تر است

با تو من و عشق صمیمی شدیم

یکشبه یاران قدیمی شدیم

تازه شدم تا به تو دل باختم

هر چه شدم تازه غزل ساختم

هر چه من و شعر قدم می‌زنیم

حرف تو را باز رقم می‌زنیم

پرویز بیگی حبیب آبادی

*رایت: پرچم

** لعل: گوهر، سنگ قیمتی

 

-------------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن: نمی دونم این شاعر محترم، شعرش رو در وصف چه کسی نوشته، اما من به عشق امام زمان روحی فداک گذاشتمش تو وبلاگم!


شنبه ٢٥ تیر ۱۳٩٠ساعت ٢:٥٦ ‎ق.ظ

چشمک های دوستان()



سلام به همه دوستان عزیزی که در این مدت یک ماهه که نبودم من رو فراموش نکردن قلب

و سلام به اونهایی که من رو فراموش کردن چشمک

و سلام به وبلاگ تنهای خودم بغل

اول بیام سراغ وبلاگ های دوستان بعد یه پست درست حسابی بگزارم مژه


پنجشنبه ٢۳ تیر ۱۳٩٠ساعت ٩:٠۱ ‎ق.ظ

چشمک های دوستان()



ای خوش  آن روز که  با نام تو  آغاز شود

ای خوش آن دیده که برروی مهت بازشود

ای خوش آن زخم که از داغ تو سرباز کند

ای خوش آن دل که به دربارتو سربازشود

 

ما، بی تو، تا دنیاست، دنیایی نداریم    چون سنگ خاموشیم و غوغایی نداریم

ای سایه سار ظهر گرم بی ترحم!         جز سایه دستان تو، جایی نداریم

تو آبروی خاکی و حیثیت آب                 دریا تویی، ما جز تو دریایی نداریم

وقتی عطش می بارد از ابرسترون         جز نام آبی تو، آوایی نداریم

شمشیرها را گو: ببارند از سر بغض       از عشق، ما جز این تمنایی نداریم!

(سلمان هراتی)


جمعه ۳ تیر ۱۳٩٠ساعت ٧:٥۱ ‎ب.ظ

چشمک های دوستان()



بگذار ، که بر شاخه این صبح دلاویز
بنشینم و از عشق سرودی بسرایم .
آنگاه ، به صد شوق ، چو مرغان سبکبال ،
پر گیرم ازین بام و به سوی تو بیایم

خورشید از آن دور ، از آن قله پر برق
آغوش کند باز ، همه مهر ، همه ناز
سیمرغ طلایی پرو بالی ست که – چون من –
از لانه برون آمده ، دارد سر پرواز

پرواز به آنجا که نشاط است و امیدست
پرواز به آنجا که سرود است و سرورست .
آنجا که ، سراپای تو ، در روشنی صبح
رویای شرابی ست که در جام بلور است .

آنجا که سحر ، گونه گلگون تو در خواب
از بوسه خورشید ، چو برگ گل ناز است ،
آنجا که من از روزن هر اختر شبگرد ،
چشمم به تماشا و تمنای تو باز است !

من نیز چو خورشید ، دلم زنده به عشق است .
راه دل خود را ، نتوانم که نپویم
هر صبح ، در آیینه جادویی خورشید
چون می نگرم ، او همه من ، من همه اویم !

او ، روشنی و گرمی بازار وجود است .
در سینه من نیز ، دلی گرم تر از اوست .
او یک سرآسوده به بالین ننهادست
من نیز به سر می دوم اندر طلب دوست .

ما هردو ، در این صبح طربناک بهاری
از خلوت و خاموشی شب ، پا به فراریم
ما هر دو ، در آغوش پر از مهر طبیعت
با دیده جان ، محو تماشای بهاریم .

ما ، آتش افتاده به نیزار ملالیم ،
ما عاشق نوریم و سروریم و صفاییم ،
بگذار که – سرمست و غزل خوان – من و خورشید :
بالی بگشاییم و به سوی تو بیاییم .

فریدون مشیری

--------------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت:

*** نازد به خودش خدا که حیدر دارد * دریای فضائلی مطهر دارد * همتای علی نخواهد آمد والله * صد بار اگر کعبه ترک بردارد ***

دوستان عزیزم اعیاد رجبیه و مخصوصا ولادت امیرالمومنین (ع) بر همه شما تهنیت باد.


چهارشنبه ٢٥ خرداد ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ

چشمک های دوستان()