جشن نیمه شعبان

زمانبندی به این شکل پیش بینی شده بود: از ساعت 17:15 تا 18 نمایشگاه و فروشگاه کتاب و از 18 الی 20:30 مراسم جشن!

قبل از اومدن مهمون ها گروهی از بچه ها ظرف های محتوی میوه، شیرینی و آب میوه های تگری رو روی صندلی ها چیدن تا هر مهمونی به محضیکه میاد پذیرایی عصرانه از اون انجام بشه.

قبل از شروع مراسم رفتم تو سالن و مجموعه ای از صوت ها و سرودهای زیبایی راجع به امام زمان (ع) رو گذاشتم برای پخش و همزمان با اون سیستم رو گذاشتم رو یه اسکرین سیور زیبا. دیدم مهمون های زیادی اومدن داخل و بیکار نشستن، میکروفون رو برادشتم و بدون هماهنگی یه خوش آمد بهشون گفتم و ازشون دعوت کردم که تا شروع جشن از نمایشگاه کتاب دیدن کنن.

ما جشن رو شروع کردیم:

ابتدا مجری اومد و با خوندن یه قطعه شعر زیبا و کوتاه، عرض ادبی کرد و از مهمون ها خواست تا به تلاوت قرآن توجه کنند. تلاوت قرآن به یه شیوه خاص انجام گرفت. متنی راجع به "مهدویت در قرآن" توسط یکی از بچه ها خونده می شد و قسمت عربی آیات مرتبط، توسط یکی دیگه از دوستان با صوت تلاوت می شد. همزمان با اجرای بچه ها من هم پاور پوینت آماده شده از متن ها رو نمایش می دادم.

مجدد مجری اومد و اعلام بخش مسابقه رو کرد و من همونجا پایین سن شروع کردم به صحبت. آخه مسوول اجرای این بخش مسابقه من بودم! قبل اینکه مسابقه رو توضیح بدم سه داوطلب خواستم. مسابقه به این شکل بود که نقاشی هایی رو روی صفحه مانیتور به شرکت کنندگان نشون می دادم و می خواستم تا حدیثی مرتبط با اون رو حدس بزنن. نقاشی ها رو یکی از بچه های گروه خودمون کشیده و بود و انصافا هم عالی بود. مضمون تمام احادیث هم مرتبط با ولی عصر (عج) بود. به همه شرکت کننده ها جایزه دادم و این بخش تموم شد.

تقریبا تمام جمعیت مهمون ها اومده بودن. حدود نود نفر مهمون داشتیم. زمان اجرای "دکلمه" بود. صوت مربوط به زیر صدای دکلمه و پاورپوینت اون رو گذاشتم برای پخش و از یکی دیگه از بچه ها خواستم پای سیستم بایسته و صدا رو در زمان های لازم کم و زیاد کنه. با همون دوستم که مجری بود، رفتیم پشت تریبون و شروع کردیم اجرای دکلمه. حدود 10 دقیقه طول کشید. این هم عالی بود!

بعد اومدم پایین و یه کلیپ تصویری زیبای 4 دقیقه ای گذاشتم برای پخش و از مهمونها خواستم در صورت تمایل برن تو سالن کناری و چای بریزن برای خودشون و خودم هم رفتم برای تعویض لباس!

وسط کلیپ برای اولین بار فیوزها زد بیرون. بخاطر چای ساز ها بود اما ما اشتباها پرژکتور رو خاموش کردیم. برا همین یه بار دیگه هم فیوز زد! در کل زمان جشن چهار بار برق ها رفت و کلی باعث خنده و البته اضطراب ما شد.

خوب نوبت بخش بعدی مسابقه بود که باز هم اجراش دست من بود. مجری اعلام برنامه کرد و مجددا میکروفون افتاد دست من. بعد از کلی شوخی و شلوغ کاری 5 داوطلب رو کشیدم روی سن و مسابقه رایانه ای که از قبل بصورت یک فایل فلش آماده شده بود رو اجرا کردم. این بخش هم با اهدای شش جایزه و کلی تشویق تموم شد.

دوباره مجری اومد و بعد از یه اجرای کوتاه از مولودی خون دعوت کرد تا مجلس رو گرم کنه. تو این فاصله منم رفتم و به مهمون هایی که از طرف من دعوت شده بودن یه سر زدم و کلی هم وسط جمعیت تعریف و تمجید شنیدم. اصلا برا همین رفتم! در این فاصله دیدم بستنی ها هم رسیده و مهمونها با اون پذیرایی شدن.

یه مسابقه دیگه هم داشتیم که یکی دیگه از دوستان اجرای اون رو بعهده گرفته بود و بعد از مولودی اومد و اجرا کرد. من سریع رفتم و به کمک دوستم تخته های مغناطیسی و پایه ها رو روی صحنه گذاشتم. مسابقه حروف چینی بود و دو شرکت کننده داشتیم که به هر کدوم یه ظرف حروف دادیم و مجری مسابقه براشون توضیح داد که باید با اون حروف یکی از القاب حضرت ولی عصر (عج) رو روی تخته بسازن. این مسابقه هم با استقبال گرمی روبرو شد و به خوبی انجام گرفت.

حالا که دیگه تقریبا دو سوم از زمان جشن به شور و سرور گذشته بود نوبت یه سخنرانی متفاوت بود. و مجری بعد از خوندن یه متن کوتاه و زیبا از سخنران دعوت کرد. و ما بچه ها هم از فرصت استفاده کردیم و رفتیم برای هماهنگی کار های پشت صحنه نمایش.

موقع اتمام سخنرانی با اهدای یک هدیه از سخنران تقدیر شد و دیگه نوبت آخرین بخش برنامه ها یعنی نمایش  بود. برق ها خاموش شد و صحنه اولین پرده از نمایش آماده شد. اینجا ها دیگه من پشت صحنه بودم. البته بین سه سکانس اجرا می رفتم برای تعویض دکور صحنه و تو سکانس آخر هم یه مکالمه کوتاه اما از پشت پرده داشتم. نمایش خیلی عالی اجرا شد و فکر می کنم همه مهمون ها راضی بودن.

در نهایت مجری اومد و متن انتهایی رو خوند و من دعای فرج رو پخش کردم و با این کلیپ جشن رو تموم کردیم. و از مهمون ها خواستیم تا منتظر پذیرایی شام باشن و یادآوری کردیم موقع رفتن حتما یادبودهاشون رو بگیرن.

دیگه همه بچه ها با هم بسیج شدیم برای پذیرایی و خوش آمد گویی به میهمانها!

وقتی همه مهمون ها رفتن ما اول از هر کاری نشستیم و یه گلویی تازه کردیم و از خودمون پذیرایی کردیم و بعد سریع السیر شروع کردیم به تمیز کاری و جمع کردن صندلی ها و برگردوندن خونه به شکل قبلش. تقریبا تا ساعت 12 طول کشید. با کلی بگو و بخند یکی یکی بچه ها خداحافظی کردن و رفتن. من و معلممون آخرین نفر هایی بودیم که رفتیم.

خستگی خیلی لذت بخشی داشتم ...

/ 2 نظر / 21 بازدید
مسیر عشق

سلام امیدوارم همه کارهای ما مورد ر ضایت ان مولا قرار بگیرد برام ارسال کنید ممنون میشوم

مریم

[دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست] [دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست] [دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست] [دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست] [دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست] [دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست] [دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست] [دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست] [دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست] [دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست]